جعفر شهرى باف
466
طهران قديم ( فارسى )
گرانقيمت يا غلطانداز كه زيادتر از قيمت فروخته شده بود و آنها را در پاكت گذارده لبهى پاكت را از داخل كلاه برگردانده به همان هيئت يعنى با پاكت سر مشترى مىگذاردند ! و اين گونه مشترىها هم كه غالبا دهاتىها بودند تا مدتها يعنى تا دو سه سال آن را با همان پاكت بر سر گذارده سالى يك بار پاكتش را عوض مىكردند ، از آنجا كه اين از جملهء افتخاراتشان بود كه فلانى كلاه نو خريده ، تا وقتى كه تمام دوست و آشنا و خودى و بيگانه مطلع شده كلاه از صورت نوى و نظافت خارج گرديده آن را از پاكت بيرون بياورند و چه بسيار از اين كلاه پاكتدار به سرها كه در كوچه و خيابان با تفرعن ديده مىشدند ! اما كلاههاى مقوائى از روى اندازههاى معلوم دوخته ميشد ولى بخاطر جلوگيرى از ايراد تنگ بودن آن يكى دو نمره گشادتر مىفروختند ، از آنجا كه كوچك آنها را چاره نبود اما بزرگتر آن علاج داشت كه يك يا چند لا مقوا از داخل لاى زقرهء آن مىگذاشتند كه به مشترى هم مىگفتند دوام كلاه را زيادتر مىكند . از آنجا كه چرك ديرتر به كلاه سرايت مىنمود و چون اين كلاه از طبقه اعيان به عوام رسيده بود و نبايد با پاكت بسر بگذارند لذا براى جلوه دادن نو بودنش ، آن را با نمرهء آن كه از نخ لبهاش آويخته بود بر سر مىگذاشتند ! و در كلاه پهلوى آن نمره را كه به روى مقواى مربع شكل سفيدى نوشته مىشد جلو نوار آفتاب گردانش مىگذاشتند تا آنجا كه بعضى آن نمره را تا گم نشود با سريش مىچسباندند ! ديگر چون كسى اندازهء سر خود را نمىدانست و شمارهء پا و سر و مثل آن معمول نشده بود لازم بود تا كلاهفروش با ديد و نظر يا با كلاه سر خود نمرهى سر مشترى را معلوم كند و بعدا از روى آن ، كلاه مورد پسند را تحويل نمايد ، تا اواخر ( اندازهنما ) كه متر فنرى مدورى با دستهاى چوبى بود با ورود كلاه مقوايى و پهلوى در دسترس قرار گرفت و كم و بيش مردم آشنائى با نمره پيدا نمودند . تشريفات تحويل كلاه هم پس از پسند و تكميل معامله آن بود كه كلاهدوز مقدارى آب در دهان گرفته كلاه را كمى دور از خود نگاه داشته ( پف نم ) محكمى به آن زده ماهوت پاككن كشيده دو دستى جلو مشترى مىگرفت و اين همان عمل بود كه برق و جلاى كلاه را چندان ميكرد كه جلو چانه زدنهاى آخر مشترى را هم گرفته كلاه را كاملا در دلش جا مىنمود و معامله به دلخواه